تبليغاتX
زنگی آباد
 
 

اعضای شورا و شهردار زنگی آباد روز یکشنبه مورخه 27/11/1387 بمنظور پیگیری موارد مطروحه در بازدید هفته قبل استاندار محترم از شهر زنگی آباد ، با آقای مهندس کامیاب معاون عمرانی استاندار دیدار نمودند . در این جلسه یکایک موارد مورد بحث و بررسی بیشتر قرار گرفت .

  نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/28ساعت 16:54  توسط عباس زنگی آبادی  | 

روز یکشنبه مورخه 20/11/1387 آقای دکتر دهمرده استاندار محترم استان کرمان از شهر زنگی آباد بازدید نمودند. ایشان در این بازدید کوتاه ضمن قرائت فاتحه در گلزار شهدا و بازدید از دانشگاه پیام نور در جلسه بررسی مسائل و مشکلات شهر زنگی آباد که در کتابخانه حاج سید مصطفی ترابی برگزار شد حضور یافتند. در این جلسه امام جمعه محترم ، نائب رئیس شورا و شهردار زنگی آباد مواردی از جمله تک محصولی بودن منطقه ، احداث باند دوم جاده ، موضوع وقف ، زمین چمن و .... را مطرح نمودند . در ضمن بهمین منظور جلسه ای در همان شب (یکشنبه شب )با حضور مدیران مربوطه در استانداری تشکیل گردید.

  نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/28ساعت 16:53  توسط عباس زنگی آبادی  | 

فرا رسیدن اربعین عروج عاشورائیان ، بر آقا امام زمان (عج) و

عموم شیفتگان اهل بیت علیهم السلام تسلیت باد

  نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/28ساعت 16:50  توسط عباس زنگی آبادی  | 

جابر کیست؟

جابر بن عبد الله انصاری یار باوفای پیامبر(ص) و شیفته حق وپاسدار جان برکف اسلام حدود پانزده سال قبل از هجرت در مدینه ودر خانواده‏ای محترم، از خاندان «خزرج‏» متولد شد. پدر جابر«عبد الله بن عمرو» از نخستین کسانی است که قبل از هجرت‏پیامبر(ص) از مکه به مدینه، اسلام را پذیرفت. او تمام زندگی‏اش‏را وقف گسترش اسلام کرده بود. و بیش از صد سال داشت. در جنگ بدرشرکت کرد و در جنگ احد به درجه رفیع شهادت دست‏یافت. نام مادرجابر «نسیبه‏» بود و دختر، عقبه بن عدی به شمار می‏آمد

وصیت مخصوص پیامبر(ص)به جابر

از ویژگیهای جابر بن عبد الله انصاری وصیت پر راز و رمز رسول‏خدا(ص) به اوست. این امر شگفت‏انگیز بیانگر مقام ارجمند وشخصیت عظیم جابر است. رسول خدا(ص) به جابر فرمود: «امید آن‏است که عمر طولانی کنی تا فرزندی از من را که از نسل حسین(ع)است و محمد نام دارد، ببینی که علم دین را می‏شکافد و تشریح‏می‏کند. وقتی او را ملاقات کردی، سلامم را به وی برسان.

آنچه بر شهرت جابر افزود و نام او را جهانی و جاودانه ساخت،این بود که در روز اربعین سال 61 هجری، به عنوان «نخستین‏زیارت‏کننده مرقد شریف امام حسین(ع)، به کربلا آمد و به زیارت‏پرداخت.» پیوند مقدس و مخلصانه با امام حسین(ع) به وی رنگ‏حسینی داد و او در کنار امام حسین(ع) بر قله رفیع جهان و زمان‏قرار گرفت; زیرا زیارت او زیارتی معمولی نبود، بلکه زیارتی‏سیاسی و انقلابی و پایه‏گذار شکستن زرق و برق طاغوت زمان(یزید) و طاغوتهای دیگر بود. این زیارت چون پتکی بر سریزیدیان و بردگان زر و زور فرود آمد. گویا خداوند می‏خواست تاجابر در پرتو نور حسینی در همه جا حضور یابد و شیوه‏اش، الگویی‏برای مسلمانان راستین گردد.

چگونگی زیارت جابر

«عطیه عوفی‏» می‏گوید:من با جابر بن عبد الله انصاری به زیارت قبر حسین(ع) رفتم.وقتی به کربلا رسیدیم، جابر نزدیک شط فرات رفت، غسل کرد.قطیفه‏ای به کمر بست و قطیفه‏ای دیگر بر دوش افکند. سپس کیسه‏ای‏که همراهش بود، گشود و از آن آرد «سعد» (ریشه خوشبوی کوفی)برون آورد و خود را خوشبو کرد. سپس به طرف مرقد شریف امام‏حسین(ع) حرکت کرد; در حالی که مشغول ذکر خدا بود، خود رانزدیک قبور رساند و گفت: مرا به قبر حسین(ع) برسان تا آن رالمس کنم. دستش را گرفتم و به قبر رساندم. هنگامی که دستش به‏خاک مرقد حسین(ع) رسید، از شدت اندوه بیهوش شد و به روی قبرافتاد. من بر وی آب پاشیدم. وقتی به هوش آمد، سه بار گفت: یا حسین!یاحسین! یاحسین! سپس گفت: «حبیب لا یجیب حبیبه‏» آیا دوست‏جواب دوستش را نمی‏دهد؟! بعد گفت: چگونه جواب دهی که خون ازرگهای گلویت‏بر سینه و شانه‏ات فرو ریخته و میان سر و بدنت جدایی‏افتاده است! من گواهی می‏دهم تو فرزند بهترین پیامبران و سرورمؤمنان و اسوه تقوا و پرهیزکاری و زاده هادیان و رهبران، وپنجمین تن از اصحاب کسا، فرزند بزرگترین نقبا(علی-ع-) و فرزندسرور زنانی. چرا چنین نباشی که دست‏سید المرسلین تو را پروراند، در دامن‏پرهیزکاری بودی از پستان ایمان شیر خوردی، با اسلام از شیر بازگرفته‏شدی و در زندگی و هنگام مرگ پاک بودی. قلب مؤمنان، از فراقت‏سوخت. آنها شک ندارند که تو زنده‏ای، سلام‏و خشنودی خدا بر تو باد. گواهی می‏دهم داستان تو مانند جریان‏شهادت حضرت یحیی بن زکریا بود. (که طاغوت زمان سر از پیکرش‏جدا کرد.) عطیه عوفی می‏گوید: سپس جابر، به اطراف قبر امام‏حسین(ع) متوجه شد و سایر شهیدان کربلا را چنین زیارت کرد: «درود و سلام بر شما ارواحی که در محور قبر امام حسین(ع) جای‏گزیدید. و شتر خود را در آستان او خوابانیدید. گواهی می‏دهم‏شما نماز را به پا داشتید و زکات را ادا کردید و امر به معروف‏و نهی از منکر انجام دادید و با منحرفان و ملحدان جنگیدید.شما خدا را عبادت کردید تا مرگتان فرا رسید. سوگند به خدایی‏که محمد(ص) را به راستی فرستاد، ما با شما در آنچه بدان واردشدید، شریک بودیم. عطیه عوفی می‏گوید: از او پرسیدم:ما چگونه در جهاد و پیکار آنها (شهیدان کربلا) شرکت داریم؟ مادر فراز و نشیب همراه آنها نبودیم و شمشیر نکشیدیم; ولی این‏شهیدان جانبازی کردند، به گونه‏ای که سرهایشان از بدنشان جداشد و فرزندانشان یتیم و زنانشان بیوه گشتند؟! جابر در پاسخ‏گفت: ای عطیه، از حبیب خود رسول خدا(ص) شنیدم که می‏گفت: هر کس‏قومی را دوست‏بدارد، با آنها محشور می‏شود و هر کس عمل قومی رادوست‏بدارد، در آن عمل با آنها شریک است. سوگند به خداوندی که‏محمد(ص) را به راستی فرستاد، نیت من و اصحابم همان نیت امام‏حسین(ع) و اصحاب اوست; نیتی که بر اساس آن به شهادت رسیدند.

دیدار با امام سجاد(ع) و همراهان آن حضرت

آیا جابر در روز اربعین کاروان اهل بیت(علیهم السلام) را نیززیارت کرد؟ در این باره، چهار نظر وجود دارد: 1- امام سجاد(ع) و همراهانش درهمان اربعین اول (20 صفر سال‏61) از شام به کربلا آمد و در همان روز با جابر ملاقات کردند. 2- این ملاقات، در اربعین دوم همان سال یا در اربعین سال بعد(سال 62 هجری) تحقق یافت. 3- جابر و همراهان در اربعین اول سال 61 هجری به زیارت قبرامام حسین(ع) توفیق یافتند، ولی ملاقات اهل بیت (علیهم السلام)بعد از خروج از کوفه، در مسیر خود به شام نخست‏به کربلا آمدند،به زیارت پرداختند و سپس به شام رفتند; آنها در این روز که‏مصادف با اربعین بود با جابر و همراهانش ملاقات کردند. به نظرمی‏رسد که نظر سوم و چهارم از بقیه مناسبتر است.

نام جابر بر ضریح امام حسین(ع)

جالب توجه اینکه در بالای ضریح مقدس امام حسین(ع) که به وسیله‏شیعیان از هندوستان تهیه شده و 5/5 متر دراز و 5/4 متر پهنادارد، با آب طلای خالص آیه نور و پس از آن، این حدیث نبوی‏نگاشته شده است: «یا جابر زر قبر الحسین فان زیارته تعدل‏ماه حجه و ان قبر الحسین بن علی ترعه من ترع الجنه ... و ان‏کربلا ارض الجنه‏» ای جابر، قبر حسین(ع) را زیارت کن; زیراپاداش زیارت قبرحسین(ع) با پاداش انجام دادن صد حج (مستحبی)برابر است; و در حقیقت قبر حسین بن علی(ع) گلزاری از گلزارهای‏بهشت است... و زمین کربلا، زمین بهشت‏به شمار می‏آید. جابر به‏سفارش پیامبر(ص) عمل کرد و به عنوان نخستین زائر، در موقعیتی‏دشوار، این سنت عظیم را بنیان نهاد.

رحلت جابر

پس از آنکه جابر، پیام رسول خدا(ص) را به امام باقر(ع) رساند،امام باقر(ع) به جابر فرمود: وصیت‏خود را آماده کن; زیرا تودر مسیر حرکت‏به سوی خدایی! قطرات اشک از چشمان جابر سرازیرشد و به امام باقر(ع) عرض کرد: آقای من، این خبر را قبل ازشما رسول خدا(ص) به من داد و فرمود: «چند روز پس از دیدار با محمد بن علی (امام باقر-ع-) از دنیامی‏روی.» امام باقر(ع) فرمود: «ای جابر، سوگند به خدا، خداوند علم گذشته و حال و آینده تا روز قیامت را به من عنایت‏فرموده است.» جابر وصیت کرد; آماده سفر شد. و سر انجام در 73یا 74 یا 78 قمری در 94 سالگی در مدینه از دنیا رفت. طبق بعضی از روایات، امام صادق(ع) فرمود: جابر، آخرین نفر از اصحاب بود که باقی مانده بود. ابان بن‏عثمان، که در آن وقت‏حاکم مدینه بود، بر جنازه جابر نمازخواند.او به فرزندان جابر پیام فرستاده بود وقتی پدرتان از دنیارفت، او را به خاک نسپارید تا من بر جنازه‏اش نماز بخوانم.زیرا حاکمان نماز خواندن بر جنازه بزرگان را امتیاز و افتخارمی‏دانستند. گرچه جابر بن عبد الله انصاری، در میدان نبرد با دشمن به شهادت‏نرسید، ولی با شمشیر قلم و بیان و در مسیر مبارزه پیوسته بادشمنان بود. او با افشاگریهایش بینی دشمنان کینه‏توز را به‏خاک مالید و از حریم مقدس امامان معصوم(ع) دفاع کرد. بی‏تردید،جابر از مصداقهای روشن این سخن رسول خدا(ص) به شمار می‏رود: «اذا کان یوم القیامه یوزن مداد العلماء مع دماء الشهداءفیرجح مداد العلماء علی دماء الشهداء» هنگامی که روز قیامت‏می‏شود، مرکب قلم دانشمندان را با خون شهیدان می‏سنجند; پس مرکب‏قلم دانشمندان بر خون شهیدان برتری می‏یابد.

 

  نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/28ساعت 7:3  توسط عباس زنگی آبادی  | 

بچه زنگی آباد کرمان بود ولی در مدرسه محمودیه قم درس می خواند ، به جبهه آمد و در گردان 408 غواص از لشکر ثارالله که مسئولیتش با من بود مشغول شد ، البته دوره آموزشی رزمی ، شنا و غواصی را گذراند و از آنجا که رابط بین فرمانده گردان  و لشکر باید کاملاً مورد اعتماد باشد ، برای اینکار بیشتر از طلبه های بسیجی استفاده می شد و شیخ علی نیز بیسیم چی من بود .    

    شبها در چادر بچه ها کلاسهای قرآن ، دعا و اخلاق برقرار بود . بچه ها بدون خواندن سوره واقعه نمی خوابیدند و شیخ علی از کسانی بود که این مباحث را برای بچه ها دنبال می کرد .    

  بقدری وارسته و با فضیلت بود که بعنوان پیشنماز گردان نیز انتخاب شد ، تا اینکه یکروز  یک روحانی 60 ساله از سیرجان به جبهه آمد و قصد داشت دو ماه درگردان بماند . شیخ علی خیلی خوشحال شد . از او پرسیدم

 چی شده ؟ گفت : " خوشحالم  از اینکه این روحانی آمده و مسئولیت بزرگی از گردن من برداشته شده ، او پیشنماز می شود و من از این  مسئولیت رهامی شوم . به همین جهت خیلی خندان و شاد بود . شیخ علی، مسئولیت پیشنمازی را به اصرار پذیرفته بود و از موقعیت بدست آمده خوشحال بود .

ظهر که  برای اقامه نماز  رفتیم ، بعد از نماز جماعت ظهر ، آن روحانی 60 ساله ، بین دو نماز از بچه هاتشکر کرد و گفت :شما که در گردان غواص خدمت می کنید مسئولیت مهم و خطرناکی را بعهده گرفته اید .

 او بین سخنان خود یک فحشی هم به صدام داد . همانطور که حرف می زد . شیخ علی از وسط جمع بلند شد و

گفت : " حاج آقا ببخشید فحش ممنوعه ." آن روحانی گفت : من خطاب به صدام گفتم ، او دشمن دین خداست ، هزاران انسان بیگناه را کشته است . شیخ علی گفت :" بهرحال ما حق نداریم فحش بدهیم . ما مسلمانیم از نظر اخلاقی باید  رعایت کنیم و اضافه کرد که اگرما فحش بدهیم از جهاتی شبیه صدام می شویم . شیخ علی از این ماجرا ، نگران و ناراحت شد . بعد از نماز عصر ، آن روحانی آمد پیش  من وگفت :" با وجود چنین طلبه هایی ، من ضرورتی نمی بینم که در گردان شما بمانم  و گفت : " شما گردان

سرمایه داری هستید . البته منظورش وجود طلبه هایی مثل شیخ علی بود ، اینها را سرمایه های گرانبهایی می دانست . خلاصه او رفت  و من به شیخ علی گفتم : چرا در جمع بچه ها ،

 این کار ، را کردید ؟ شیخ علی گفت : "اگر صبر

می کردم  ممکن بود فحش دوم را هم بدهد و خدای نکرده روی صداقت و پاکی بچه ها ، تاثیر بگذارد . او تا این حد حساس بود و همه مسائل را رعایت می کرد .

برای عملیات کربلای 4 آماده می شدیم ، بچه ها باید آرپی جی زدن  را در آب هم یاد

می گرفتند و در حالیکه پا دوچرخه می زدند ، شلیک هم 

می کردند . برای کسب این آمادگی ، 18 ساعت در شبانه روز کار

می کردیم و کار با عشق و علاقه زیادی ادامه داشت . یازده نفر طلبه در گردان داشتیم که با آن همه کار ، شبها در آب ، نماز شب می خواندند . وجودشان گردان را نورانی کرده بود . عصر روز سوم دی ماه سال 65 وارد منطقه عملیاتی کربلای 4 شدیم . وارد آب شدیم . تیر اندازی شدید دشمن شروع شد و چند نفر کنار ساحل زخمی شدند . خودم را به پشت سیم های خار دار رساندم ، شیخ علی

زنگی آبادی بی سیم چی من بود ، یک عراقی که حدود 4-5  متر بیشتر با ما فاصله نداشت با تیر بار به طرف ما تیر اندازی کرد . شاید حدود 100 تیر بطرف من شلیک کرد ، تمام سیمهای خار دار قطع شد . از همان اول

می خواستم تیر اندازی کنم ، ولی خشاب اسلحه ام کنده شد و تیر هم  نمی زد ." اشهد " خود را گفتم و به صورت سرباز عراقی نگاه کردم ، او هم حیران شده بود که چرا کشته

نمی شوم ؟!

به سمت چپ نگاه کردم ، دستهای شیخ علی

زنگی آبادی رو به آسمان و مشغول دعا کردن بود . عراقی که این صحنه را دید ، یک نارنجک جلوی پای شیخ علی انداخت ، نارنجک منفجر شد . شیخ علی فریاد کشید ، اما دستهایش را پایین نیاورد  و کوچکترین زخمی هم برنداشت . هر دو نفرمان گیر کرده بودیم . عراقی که دید ممکن است دعای این شیخ نابودش کند ، اسلحه را به سوی من پرتاب کرد و از دیوار سنگر پایین پرید. جیغ می کشید و می دوید ، حدود 30 نفر همراهش فرار کردند . من از شیخ علی نارنجکی گرفتم و به آن طرف دیوار انداختم ؛ بعد هم با شیخ به آن  طرف دیوارهای دفاعی دشمن که حدود 2 متر بود ، رفتیم . در عرض 5 دقیقه خط را که 700 متر بود ، تصرف کردیم . یک دفعه خط دشمن خاموش شد و من از خوشحالی دو دستم را بر سر شیخ زدم و گفتم :" چه کار کردی ؟"گفت :" دیدی چطوری حالشان گرفته شد ،تا بفهمند با کی طرف هستند ." آری این کار با اسلحه نبود ، با دعا بود .

****

بالای سر مجروحی از گردان 410  که در حال شهادت بود ، رفتیم . شیخ علی کنارش نشست و به او گفت : شهادتین را بگو و سلام مرا به آقا امام حسین (ع) و فاطمه زهرا (س) برسان .

من ناراحت شدم و گفتم : " شیخ با این حرفهای تضعیف کننده ، زودتر او را  می کشی !

جواب داد :" کاش من جای او بودم ."

 آن بسیجی در همان حال به شهادت رسید .

بعد از عملیات کربلای 4 حدوداً 74 نفر بودیم ، بقیه گردان ، زخمی و 40 نفر هم شهید شده بودند .

عصر روز نوزدهم دی ماه 65 به منطقه عملیاتی کربلای 5 یعنی شلمچه و شرق دجله و فرات رفتیم . در محوری که ما بودیم آقای عبدالهی و ایرانمنش در کانال دشمن به شهادت رسیدند . حمید ضیاء پشت موانع دست به دعا ، به شهادت رسید . صبح که او را بیرون آوردیم همانطور دست به دعا مانده بود . علی رضا رفسنجانی با خنده شهید شده بود و شیخ علی زنگی آبادی  هم با نگاه قشنگی به شهادت رسیده بود .

         راوی حاج حمید شفیعی

منبع : سایت شمیم عشق

  نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/02ساعت 19:48  توسط عباس زنگی آبادی  | 
محفل انس با قرآن کریم در شب ولادت امام رئوف آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام

زمان : یکشنبه شب مورخ ۱۹/۸/۱۳۸۷ بعد از نماز مغرب و عشا

مکان : مجتمع فرهنگی هنری و کتابخانه حاج سید مصطفی ترابی موسوی زنگی آباد کرمان

قدوم تمامی عاشقان کلام وحی و ارادتمندان به اهل بیت علیهم السلام بر چشم

  نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/13ساعت 20:57  توسط عباس زنگی آبادی  | 

رسول خدا(صلى الله عليه و آله) هنگامى كه رويت هلال رمضان مى‏فرمود، رو به قبله مى‏نمود و دستهاى مباركش را بلند مى‏كرد.و مى‏گفت:

 پروردگارا اين ماه را بر ما نو گردان به امن و امان، و سلامتى و اسلام، و تندرستى شايان تشكر، و روزى فراخ، و بر طرف ساختن دردها و ناملايمات

 بار پروردگارا روزى كن ما را روزه و قيام براى عبادت، و تلاوت قرآن در اين ماه، و او را براى ما سالم و تمام گردان، و او را از ما سالم بدار، و ما را در اين ماه سالم و تندرست فرما.

  نوشته شده در  جمعه 1387/06/08ساعت 12:7  توسط عباس زنگی آبادی  | 

قال الصادق عليه السلام

من صام لله عزوجل يوما فى شدة الحر فاصابه ظما و كل الله به الف ملك يمسحون وجهه و يبشرونه حتى اذا افطر.

امام صادق عليه السلام فرمود:

هر كس كه در روز بسيار گرم براى خدا روزه بگيرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى‏گمارد تا دست‏به چهره او بكشند و او را بشارت دهند تا هنگامى كه افطار كند.

  نوشته شده در  جمعه 1387/06/08ساعت 12:2  توسط عباس زنگی آبادی  | 

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد

عطر نفس بقیه الله آمد

با جلوه سجاد و ابالفضل و حسین

یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد

اعیاد شعبانیه بر عموم ارادتمندان به ساحت مقدس اهل بیت علیهم السلام مبارک و فرخنده باد
  نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/14ساعت 18:10  توسط عباس زنگی آبادی  | 

نام علی (ع) عدالت

         راه علی (ع)سعادت

               ذکر علی (ع) عبادت

                    عید علی (ع) بر عموم آزادگان جهان مبارک

  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/26ساعت 14:37  توسط عباس زنگی آبادی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM