اعضای شورا و شهردار زنگی آباد روز یکشنبه مورخه 27/11/1387 بمنظور پیگیری موارد مطروحه در بازدید هفته قبل استاندار محترم از شهر زنگی آباد ، با آقای مهندس کامیاب معاون عمرانی استاندار دیدار نمودند . در این جلسه یکایک موارد مورد بحث و بررسی بیشتر قرار گرفت .
روز یکشنبه مورخه 20/11/1387 آقای دکتر دهمرده استاندار محترم استان کرمان از شهر زنگی آباد بازدید نمودند. ایشان در این بازدید کوتاه ضمن قرائت فاتحه در گلزار شهدا و بازدید از دانشگاه پیام نور در جلسه بررسی مسائل و مشکلات شهر زنگی آباد که در کتابخانه حاج سید مصطفی ترابی برگزار شد حضور یافتند. در این جلسه امام جمعه محترم ، نائب رئیس شورا و شهردار زنگی آباد مواردی از جمله تک محصولی بودن منطقه ، احداث باند دوم جاده ، موضوع وقف ، زمین چمن و .... را مطرح نمودند . در ضمن بهمین منظور جلسه ای در همان شب (یکشنبه شب )با حضور مدیران مربوطه در استانداری تشکیل گردید.
فرا رسیدن اربعین عروج عاشورائیان ، بر آقا امام زمان (عج) و
عموم شیفتگان اهل بیت علیهم السلام تسلیت باد
جابر کیست؟
جابر بن عبد الله انصاری یار باوفای پیامبر(ص) و شیفته حق وپاسدار جان برکف اسلام حدود پانزده سال قبل از هجرت در مدینه ودر خانوادهای محترم، از خاندان «خزرج» متولد شد. پدر جابر«عبد الله بن عمرو» از نخستین کسانی است که قبل از هجرتپیامبر(ص) از مکه به مدینه، اسلام را پذیرفت. او تمام زندگیاشرا وقف گسترش اسلام کرده بود. و بیش از صد سال داشت. در جنگ بدرشرکت کرد و در جنگ احد به درجه رفیع شهادت دستیافت. نام مادرجابر «نسیبه» بود و دختر، عقبه بن عدی به شمار میآمد
وصیت مخصوص پیامبر(ص)به جابر
از ویژگیهای جابر بن عبد الله انصاری وصیت پر راز و رمز رسولخدا(ص) به اوست. این امر شگفتانگیز بیانگر مقام ارجمند وشخصیت عظیم جابر است. رسول خدا(ص) به جابر فرمود: «امید آناست که عمر طولانی کنی تا فرزندی از من را که از نسل حسین(ع)است و محمد نام دارد، ببینی که علم دین را میشکافد و تشریحمیکند. وقتی او را ملاقات کردی، سلامم را به وی برسان.
آنچه بر شهرت جابر افزود و نام او را جهانی و جاودانه ساخت،این بود که در روز اربعین سال 61 هجری، به عنوان «نخستینزیارتکننده مرقد شریف امام حسین(ع)، به کربلا آمد و به زیارتپرداخت.» پیوند مقدس و مخلصانه با امام حسین(ع) به وی رنگحسینی داد و او در کنار امام حسین(ع) بر قله رفیع جهان و زمانقرار گرفت; زیرا زیارت او زیارتی معمولی نبود، بلکه زیارتیسیاسی و انقلابی و پایهگذار شکستن زرق و برق طاغوت زمان(یزید) و طاغوتهای دیگر بود. این زیارت چون پتکی بر سریزیدیان و بردگان زر و زور فرود آمد. گویا خداوند میخواست تاجابر در پرتو نور حسینی در همه جا حضور یابد و شیوهاش، الگوییبرای مسلمانان راستین گردد.
چگونگی زیارت جابر
«عطیه عوفی» میگوید:من با جابر بن عبد الله انصاری به زیارت قبر حسین(ع) رفتم.وقتی به کربلا رسیدیم، جابر نزدیک شط فرات رفت، غسل کرد.قطیفهای به کمر بست و قطیفهای دیگر بر دوش افکند. سپس کیسهایکه همراهش بود، گشود و از آن آرد «سعد» (ریشه خوشبوی کوفی)برون آورد و خود را خوشبو کرد. سپس به طرف مرقد شریف امامحسین(ع) حرکت کرد; در حالی که مشغول ذکر خدا بود، خود رانزدیک قبور رساند و گفت: مرا به قبر حسین(ع) برسان تا آن رالمس کنم. دستش را گرفتم و به قبر رساندم. هنگامی که دستش بهخاک مرقد حسین(ع) رسید، از شدت اندوه بیهوش شد و به روی قبرافتاد. من بر وی آب پاشیدم. وقتی به هوش آمد، سه بار گفت: یا حسین!یاحسین! یاحسین! سپس گفت: «حبیب لا یجیب حبیبه» آیا دوستجواب دوستش را نمیدهد؟! بعد گفت: چگونه جواب دهی که خون ازرگهای گلویتبر سینه و شانهات فرو ریخته و میان سر و بدنت جداییافتاده است! من گواهی میدهم تو فرزند بهترین پیامبران و سرورمؤمنان و اسوه تقوا و پرهیزکاری و زاده هادیان و رهبران، وپنجمین تن از اصحاب کسا، فرزند بزرگترین نقبا(علی-ع-) و فرزندسرور زنانی. چرا چنین نباشی که دستسید المرسلین تو را پروراند، در دامنپرهیزکاری بودی از پستان ایمان شیر خوردی، با اسلام از شیر بازگرفتهشدی و در زندگی و هنگام مرگ پاک بودی. قلب مؤمنان، از فراقتسوخت. آنها شک ندارند که تو زندهای، سلامو خشنودی خدا بر تو باد. گواهی میدهم داستان تو مانند جریانشهادت حضرت یحیی بن زکریا بود. (که طاغوت زمان سر از پیکرشجدا کرد.) عطیه عوفی میگوید: سپس جابر، به اطراف قبر امامحسین(ع) متوجه شد و سایر شهیدان کربلا را چنین زیارت کرد: «درود و سلام بر شما ارواحی که در محور قبر امام حسین(ع) جایگزیدید. و شتر خود را در آستان او خوابانیدید. گواهی میدهمشما نماز را به پا داشتید و زکات را ادا کردید و امر به معروفو نهی از منکر انجام دادید و با منحرفان و ملحدان جنگیدید.شما خدا را عبادت کردید تا مرگتان فرا رسید. سوگند به خداییکه محمد(ص) را به راستی فرستاد، ما با شما در آنچه بدان واردشدید، شریک بودیم. عطیه عوفی میگوید: از او پرسیدم:ما چگونه در جهاد و پیکار آنها (شهیدان کربلا) شرکت داریم؟ مادر فراز و نشیب همراه آنها نبودیم و شمشیر نکشیدیم; ولی اینشهیدان جانبازی کردند، به گونهای که سرهایشان از بدنشان جداشد و فرزندانشان یتیم و زنانشان بیوه گشتند؟! جابر در پاسخگفت: ای عطیه، از حبیب خود رسول خدا(ص) شنیدم که میگفت: هر کسقومی را دوستبدارد، با آنها محشور میشود و هر کس عمل قومی رادوستبدارد، در آن عمل با آنها شریک است. سوگند به خداوندی کهمحمد(ص) را به راستی فرستاد، نیت من و اصحابم همان نیت امامحسین(ع) و اصحاب اوست; نیتی که بر اساس آن به شهادت رسیدند.
دیدار با امام سجاد(ع) و همراهان آن حضرت
آیا جابر در روز اربعین کاروان اهل بیت(علیهم السلام) را نیززیارت کرد؟ در این باره، چهار نظر وجود دارد: 1- امام سجاد(ع) و همراهانش درهمان اربعین اول (20 صفر سال61) از شام به کربلا آمد و در همان روز با جابر ملاقات کردند. 2- این ملاقات، در اربعین دوم همان سال یا در اربعین سال بعد(سال 62 هجری) تحقق یافت. 3- جابر و همراهان در اربعین اول سال 61 هجری به زیارت قبرامام حسین(ع) توفیق یافتند، ولی ملاقات اهل بیت (علیهم السلام)بعد از خروج از کوفه، در مسیر خود به شام نخستبه کربلا آمدند،به زیارت پرداختند و سپس به شام رفتند; آنها در این روز کهمصادف با اربعین بود با جابر و همراهانش ملاقات کردند. به نظرمیرسد که نظر سوم و چهارم از بقیه مناسبتر است.
نام جابر بر ضریح امام حسین(ع)
جالب توجه اینکه در بالای ضریح مقدس امام حسین(ع) که به وسیلهشیعیان از هندوستان تهیه شده و 5/5 متر دراز و 5/4 متر پهنادارد، با آب طلای خالص آیه نور و پس از آن، این حدیث نبوینگاشته شده است: «یا جابر زر قبر الحسین فان زیارته تعدلماه حجه و ان قبر الحسین بن علی ترعه من ترع الجنه ... و انکربلا ارض الجنه» ای جابر، قبر حسین(ع) را زیارت کن; زیراپاداش زیارت قبرحسین(ع) با پاداش انجام دادن صد حج (مستحبی)برابر است; و در حقیقت قبر حسین بن علی(ع) گلزاری از گلزارهایبهشت است... و زمین کربلا، زمین بهشتبه شمار میآید. جابر بهسفارش پیامبر(ص) عمل کرد و به عنوان نخستین زائر، در موقعیتیدشوار، این سنت عظیم را بنیان نهاد.
رحلت جابر
پس از آنکه جابر، پیام رسول خدا(ص) را به امام باقر(ع) رساند،امام باقر(ع) به جابر فرمود: وصیتخود را آماده کن; زیرا تودر مسیر حرکتبه سوی خدایی! قطرات اشک از چشمان جابر سرازیرشد و به امام باقر(ع) عرض کرد: آقای من، این خبر را قبل ازشما رسول خدا(ص) به من داد و فرمود: «چند روز پس از دیدار با محمد بن علی (امام باقر-ع-) از دنیامیروی.» امام باقر(ع) فرمود: «ای جابر، سوگند به خدا، خداوند علم گذشته و حال و آینده تا روز قیامت را به من عنایتفرموده است.» جابر وصیت کرد; آماده سفر شد. و سر انجام در 73یا 74 یا 78 قمری در 94 سالگی در مدینه از دنیا رفت. طبق بعضی از روایات، امام صادق(ع) فرمود: جابر، آخرین نفر از اصحاب بود که باقی مانده بود. ابان بنعثمان، که در آن وقتحاکم مدینه بود، بر جنازه جابر نمازخواند.او به فرزندان جابر پیام فرستاده بود وقتی پدرتان از دنیارفت، او را به خاک نسپارید تا من بر جنازهاش نماز بخوانم.زیرا حاکمان نماز خواندن بر جنازه بزرگان را امتیاز و افتخارمیدانستند. گرچه جابر بن عبد الله انصاری، در میدان نبرد با دشمن به شهادتنرسید، ولی با شمشیر قلم و بیان و در مسیر مبارزه پیوسته بادشمنان بود. او با افشاگریهایش بینی دشمنان کینهتوز را بهخاک مالید و از حریم مقدس امامان معصوم(ع) دفاع کرد. بیتردید،جابر از مصداقهای روشن این سخن رسول خدا(ص) به شمار میرود: «اذا کان یوم القیامه یوزن مداد العلماء مع دماء الشهداءفیرجح مداد العلماء علی دماء الشهداء» هنگامی که روز قیامتمیشود، مرکب قلم دانشمندان را با خون شهیدان میسنجند; پس مرکبقلم دانشمندان بر خون شهیدان برتری مییابد.
بچه زنگی آباد کرمان بود ولی در مدرسه محمودیه قم درس می خواند ، به جبهه آمد و در گردان 408 غواص از لشکر ثارالله که مسئولیتش با من بود مشغول شد ، البته دوره آموزشی رزمی ، شنا و غواصی را گذراند و از آنجا که رابط بین فرمانده گردان و لشکر باید کاملاً مورد اعتماد باشد ، برای اینکار بیشتر از طلبه های بسیجی استفاده می شد و شیخ علی نیز بیسیم چی من بود .
شبها در چادر بچه ها کلاسهای قرآن ، دعا و اخلاق برقرار بود . بچه ها بدون خواندن سوره واقعه نمی خوابیدند و شیخ علی از کسانی بود که این مباحث را برای بچه ها دنبال می کرد .
بقدری وارسته و با فضیلت بود که بعنوان پیشنماز گردان نیز انتخاب شد ، تا اینکه یکروز یک روحانی 60 ساله از سیرجان به جبهه آمد و قصد داشت دو ماه درگردان بماند . شیخ علی خیلی خوشحال شد . از او پرسیدم
چی شده ؟ گفت : " خوشحالم از اینکه این روحانی آمده و مسئولیت بزرگی از گردن من برداشته شده ، او پیشنماز می شود و من از این مسئولیت رهامی شوم . به همین جهت خیلی خندان و شاد بود . شیخ علی، مسئولیت پیشنمازی را به اصرار پذیرفته بود و از موقعیت بدست آمده خوشحال بود .
ظهر که برای اقامه نماز رفتیم ، بعد از نماز جماعت ظهر ، آن روحانی 60 ساله ، بین دو نماز از بچه هاتشکر کرد و گفت :شما که در گردان غواص خدمت می کنید مسئولیت مهم و خطرناکی را بعهده گرفته اید .
او بین سخنان خود یک فحشی هم به صدام داد . همانطور که حرف می زد . شیخ علی از وسط جمع بلند شد و
گفت : " حاج آقا ببخشید فحش ممنوعه ." آن روحانی گفت : من خطاب به صدام گفتم ، او دشمن دین خداست ، هزاران انسان بیگناه را کشته است . شیخ علی گفت :" بهرحال ما حق نداریم فحش بدهیم . ما مسلمانیم از نظر اخلاقی باید رعایت کنیم و اضافه کرد که اگرما فحش بدهیم از جهاتی شبیه صدام می شویم . شیخ علی از این ماجرا ، نگران و ناراحت شد . بعد از نماز عصر ، آن روحانی آمد پیش من وگفت :" با وجود چنین طلبه هایی ، من ضرورتی نمی بینم که در گردان شما بمانم و گفت : " شما گردان
سرمایه داری هستید . البته منظورش وجود طلبه هایی مثل شیخ علی بود ، اینها را سرمایه های گرانبهایی می دانست . خلاصه او رفت و من به شیخ علی گفتم : چرا در جمع بچه ها ،
این کار ، را کردید ؟ شیخ علی گفت : "اگر صبر
می کردم ممکن بود فحش دوم را هم بدهد و خدای نکرده روی صداقت و پاکی بچه ها ، تاثیر بگذارد . او تا این حد حساس بود و همه مسائل را رعایت می کرد .
برای عملیات کربلای 4 آماده می شدیم ، بچه ها باید آرپی جی زدن را در آب هم یاد
می گرفتند و در حالیکه پا دوچرخه می زدند ، شلیک هم
می کردند . برای کسب این آمادگی ، 18 ساعت در شبانه روز کار
می کردیم و کار با عشق و علاقه زیادی ادامه داشت . یازده نفر طلبه در گردان داشتیم که با آن همه کار ، شبها در آب ، نماز شب می خواندند . وجودشان گردان را نورانی کرده بود . عصر روز سوم دی ماه سال 65 وارد منطقه عملیاتی کربلای 4 شدیم . وارد آب شدیم . تیر اندازی شدید دشمن شروع شد و چند نفر کنار ساحل زخمی شدند . خودم را به پشت سیم های خار دار رساندم ، شیخ علی
زنگی آبادی بی سیم چی من بود ، یک عراقی که حدود 4-5 متر بیشتر با ما فاصله نداشت با تیر بار به طرف ما تیر اندازی کرد . شاید حدود 100 تیر بطرف من شلیک کرد ، تمام سیمهای خار دار قطع شد . از همان اول
می خواستم تیر اندازی کنم ، ولی خشاب اسلحه ام کنده شد و تیر هم نمی زد ." اشهد " خود را گفتم و به صورت سرباز عراقی نگاه کردم ، او هم حیران شده بود که چرا کشته
نمی شوم ؟!
به سمت چپ نگاه کردم ، دستهای شیخ علی
زنگی آبادی رو به آسمان و مشغول دعا کردن بود . عراقی که این صحنه را دید ، یک نارنجک جلوی پای شیخ علی انداخت ، نارنجک منفجر شد . شیخ علی فریاد کشید ، اما دستهایش را پایین نیاورد و کوچکترین زخمی هم برنداشت . هر دو نفرمان گیر کرده بودیم . عراقی که دید ممکن است دعای این شیخ نابودش کند ، اسلحه را به سوی من پرتاب کرد و از دیوار سنگر پایین پرید. جیغ می کشید و می دوید ، حدود 30 نفر همراهش فرار کردند . من از شیخ علی نارنجکی گرفتم و به آن طرف دیوار انداختم ؛ بعد هم با شیخ به آن طرف دیوارهای دفاعی دشمن که حدود 2 متر بود ، رفتیم . در عرض 5 دقیقه خط را که 700 متر بود ، تصرف کردیم . یک دفعه خط دشمن خاموش شد و من از خوشحالی دو دستم را بر سر شیخ زدم و گفتم :" چه کار کردی ؟"گفت :" دیدی چطوری حالشان گرفته شد ،تا بفهمند با کی طرف هستند ." آری این کار با اسلحه نبود ، با دعا بود .
****
بالای سر مجروحی از گردان 410 که در حال شهادت بود ، رفتیم . شیخ علی کنارش نشست و به او گفت : شهادتین را بگو و سلام مرا به آقا امام حسین (ع) و فاطمه زهرا (س) برسان .
من ناراحت شدم و گفتم : " شیخ با این حرفهای تضعیف کننده ، زودتر او را می کشی !
جواب داد :" کاش من جای او بودم ."
آن بسیجی در همان حال به شهادت رسید .
بعد از عملیات کربلای 4 حدوداً 74 نفر بودیم ، بقیه گردان ، زخمی و 40 نفر هم شهید شده بودند .
عصر روز نوزدهم دی ماه 65 به منطقه عملیاتی کربلای 5 یعنی شلمچه و شرق دجله و فرات رفتیم . در محوری که ما بودیم آقای عبدالهی و ایرانمنش در کانال دشمن به شهادت رسیدند . حمید ضیاء پشت موانع دست به دعا ، به شهادت رسید . صبح که او را بیرون آوردیم همانطور دست به دعا مانده بود . علی رضا رفسنجانی با خنده شهید شده بود و شیخ علی زنگی آبادی هم با نگاه قشنگی به شهادت رسیده بود .
راوی حاج حمید شفیعی
منبع : سایت شمیم عشق
زمان : یکشنبه شب مورخ ۱۹/۸/۱۳۸۷ بعد از نماز مغرب و عشا
مکان : مجتمع فرهنگی هنری و کتابخانه حاج سید مصطفی ترابی موسوی زنگی آباد کرمان
قدوم تمامی عاشقان کلام وحی و ارادتمندان به اهل بیت علیهم السلام بر چشم
رسول خدا(صلى الله عليه و آله) هنگامى كه رويت هلال رمضان مىفرمود، رو به قبله مىنمود و دستهاى مباركش را بلند مىكرد.و مىگفت:
پروردگارا اين ماه را بر ما نو گردان به امن و امان، و سلامتى و اسلام، و تندرستى شايان تشكر، و روزى فراخ، و بر طرف ساختن دردها و ناملايمات
بار پروردگارا روزى كن ما را روزه و قيام براى عبادت، و تلاوت قرآن در اين ماه، و او را براى ما سالم و تمام گردان، و او را از ما سالم بدار، و ما را در اين ماه سالم و تندرست فرما.
قال الصادق عليه السلام
من صام لله عزوجل يوما فى شدة الحر فاصابه ظما و كل الله به الف ملك يمسحون وجهه و يبشرونه حتى اذا افطر.
امام صادق عليه السلام فرمود:
هر كس كه در روز بسيار گرم براى خدا روزه بگيرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مىگمارد تا دستبه چهره او بكشند و او را بشارت دهند تا هنگامى كه افطار كند.
شعبان شد و پیک عشق از راه آمد
عطر نفس بقیه الله آمد
با جلوه سجاد و ابالفضل و حسین
یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|